تبليغاتX
مصطفی ثنا
گردآوری و نشر نامه ها و پیام های داکتر ثنا نیکپی
 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 6:30  توسط mustafa | 

پیام

داکتر ثنا نیکپی به جناب کامران میرهزار

مدیر مسوول سایت کابل پرس

10 جولای 2007

کانادا

دوست گرامی کامران میر هزار سلام

از رهایی تان از چنگ دشمنان آزادی بیان و دموکراسی شاد شدم . توقیف شما تهدید جدی به آزادی مطبوعات بوده و با رویداد های اخیر در افغانستان بدون ارتباط نیست. حلقات حاکم در افغانستان دست به اقدامات وسیع تخریبی و تحریک آمیز زده اند که کشتار جمعی مردم جوزجان از طرف دولت ، حمله کوچی های مسلح به مردم بی دفاع بهسود و بی تفاوتی حکومت در این موارد ، تهدید شما و ده ها مسایل دیگر نشان میدهد که گروهک های معلوم الحال مافیایی مواد مخدر و تاجران جنگ و خون نهاد های دولتی را از وظایف اصلی شان منحریف ساخته و از این نهاد ها به سود تجارت شخصی و تهدید دیگراندیشان کار می گیرند.

بدینوسیله ، حمایت خود را از شما و فعالیت های نشراتی تان ابراز داشته و عمل دشمنان صلح ، آزادی و دموکراسی را که 90 ساعت پربار شما را به هدر دادند، تقبیح می نمایم. موفق باشید

پیام ثنا نیکپی

 

به فرزندان دوگانه اش مرتضی و مصطفی

به مناسبت آغاز نخستین سال تعلیمی تحصیلات عالی

تورنتو ، کانادا

اول سپتمبر 2007

 

متن پیام:

فرزندان دلبند و نور دیده های عزیز من !

پوره پانزده سال قبل ، زمانیکه زادگاه تان شهر کابل به آتش باروت می سوخت ، ملیون ها انسان خانه و کاشانه شان را رها میکردند. در پیشاپیش این امواج خروشان و توفنده شما فقط در اولین سال های دوره کودکی مجبور به ترک زادگاه تان شدید.

 

در این یک دهه و نیم ، پدر و مادر زیاد اوقات را در آشنایی با رسم و راه این و آن سرزمین بخاطر بقا و ادامه زندگی ، امرار معاش برای تامین احتیاجات خانواده و تحصیلات شما صرف کرده اند که تربیه و تحصیل شما در میان این وظایف دارای الویت بویژه بوده است.

 

اقامت ده ساله در کانادا برای من توام با مشقت ، عذاب، فشار و تشنج بوده که نمی توان از افتخارات خانوادگی، دستاورد های فرهنگی و موفقیت های دیگر این دوره چشم پوشید. 

اگر ده سال تمام را با شرایط دشوار کار فزیکی و دماغی کمر شکن پشت سر گذاشتم ، همیشه امید وار ، استوار و متین بودم ، زیرا میدانستم که نهالانی  را که نزده سال قبل غرس کرده بودیم ، حالا ریشه میگیرند و شاخ و برگ می کشند.

 

حالا که فرزندان عزیز من ، راه و رسم پدر را گرفته اند و عمیق ترین آرزو های مادر و پدر را برآورده کرده و وارد دانشگاه و شامل تحصیلات عالی می شوند ، دیگر احساس افتخار و آرامی می کنم.

 

دوگانه دردانه من! اکنون زمان آن رسیده است که شما آغوش پرعطوفت خانواده را ترک و قدم نخست را در محیط دیگر که از خانه و خانواده تفاوت دارد، میگذارید.

محیط جدید ، احتیاط ، مسوولیت و زحمت بیشتر را می طلبد و دشوار تر و خطیرتر است.

اگر در خانه و خانواده ، با همکاری ، مهر و عفو روبرو بودید ، ولی در محیط تحصیلی با خودکفایی ، تقاضا و قانون سرو کار خواهید داشت. پس نخستین گام های خود را با احتیاط ، دقت و هوشمندی بردارید و بتدریج افق های جدید زندگی را برای تان باز کنید.

 

به یاد داشته باشید که ما از کامیابی های تان شاد می شویم و نارسایی های تحصیلی تان ما را ناامید و افسرده می کند. فراموش نکنید که یک خانواده در عقب تان قرار دارد و وضع شما بالای آنها نیز تاثیر می اندازد.

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 0:46  توسط mustafa | 

 

پیام

داکتر ثنا متین نیکپی

به مناسبت نشر مجدد «ارمغان آزادی»

اول می 2007

تورنتو - کانادا

برادر عزیز یعقوب یسنا

گزینش شما را در سِمت مدیر مسوول «ارمغان آزادی»، انتخاب همکاران جدید را در جمع دست اندکاران و همچنان نشر مجدد نشریه را به شما و همکاران تان صمیمانه تبریک می گویم.

این امر میرساند که ارمغان آزادای بعد از کشاکش های را که پشت سر گذاشت ، راه درست و معقول را درپیش گرفته است . راه ی که تعدد ، تحمل ، تفاهم و یکدیگر پذیری در آن دیده می شود. ما شایقان این شمع افروخته شده، از آنسوی اقیانوس ها مراقب حال آن هستیم ، از کمنوری این آفتاب کوچک اندوهگین و غمین شده و از تابش نور آن خوشنود و خرسند می شویم.

بگذار این آفتاب همیشه بدرخشد.

 

 

نشر این نوشته منحصر به اولین شماره «روز» است.

داکتر ثنا متین نیکپی

«روز»ی که نگفته ها را باید بگوید و گفتنی هایی هم داشته باشد

(به پیشواز نشر نخستین شماره « روز» در تورنتوی کانادا

و اهدآ به حنیفه جان فریور سابق مدیر مسوول «...نگفته ها)

 بیش از نیم دهه قبل ، هنوز تفکر روشنفکران افغان آبستن «اندیشة نو» میشد که نشریه یی بنام (... نگفته ها ) در میان نشرات بیرون مرزی افغان در تورنتوی کانادا جلوه یی داشت . او چندانی از نگفته هایش  را نگفت و ناپدید شد. ما نمیدانیم که گوینده های «... نگفته ها» از گفتنی های شان نادم شدند ، وقت گفتن فرا نرسیده بود و یا نگذاشتند که گفتنی ها و «...نگفته ها» به گفته ها ... برسد.

واینک به همت کسانیکه نگفته هایی دارند ، به همیاری کسانیکه می خواهند گفتنی هایی داشته باشند ویا کسانیکه گفته اند و باز هم میگویند «روز» ی میرسد که همگی با هم گفت و شنودی ، گفتگویی و جای برای گفتن داشته باشند. با ابراز عمیق ترین تبریکات به گرداننده های نشریه «روز» که ما منتظر میلاد وی در جامعه افغان های کانادا هستیم ، می خواهم نکاتی چند را به پیشگاه فرخنده این نوزاد فکری و فرهنگی بیان دارم.

با حفظ احترام به مفاد پالیسی نشراتی این نشریه می خواهم امید ها و آرزو های خود را که از این نشریه آزاد دارم ، در چند نکته به گرداننده های «روز» و خواننده های گرامی آن پیشکش نمایم:

 نکته اول اینست که بنابر علت های معلوم که توضع آن در این جا گنجایش ندارد ، همه می دانیم که جامعه ظلمتزده ما با طلسم های شیطانی عقبگردی بسته می شود، تا بدینوسیله منافع بیگانگان بر منافع ملی ما مقدم نگهداشته شود و مردم را در ظلمتکده دایمی نگهدارند. این پلان شوم بیگانگان فقط با جلوگیری از رشد فرهنگ پیشرو و سرکوب عاملین آن میسر می گردد. بسیاری از نهاد ها ی ما بجای حمایت از رشد فرهنگی الگو های فرتوت و منحط را به ما دکته می کنند و منافع ناپاک بیگانه را در پوشش های زرین مقدسات موشگافانه جا داده خواه ناخواه بر ما تحمیل می نمایند. به باور من درهم شکستن این طلسم ها فقط و فقط با استفاده معقول از رسانه های جمعی و فعالیت هدفمندانه نهاد های روشنگر و مترقی ممکن و میسر میگردد.

 نکته دوم را در باره انحصار مرگبار رسانه های جمعی ، بوجود آمدن ژورنالیزم جنگی و اختلاط فعالیت های ژورنالیستی با استخبارات و نظامیگری اختصاص میدهم. گفته می شد که رسانه های جمعی قدرت چهارم دولت است. ولی اکنون رسانه های جمعی وسیله نیرومند به ساختن «قدرت» و مهار قدرت های نامناسب برای زورگویان مبدل میگردد. زیرا در وضع بسیار پیچیده کنونی بین المللی که جنگ و تصادمات روز به روز به علایم تمدنی و آیدیولوژیک ان تیره تر می شود. آیدیولوژی های راستگرای افراطی «نیو لیبرالیزم» که در این مقطع زمانی خود را عالمگیر احساس می کنند ، در قلع و قمع دیگراندیشان عدالتخواه بیدریغانه کار می کنند و در هموار سازی اهداف افراطی شان اصول قبول شده جهانی را پامال می نمایند ، حاکمیت ملی و استقلال سیاسی در کشور های ضعیف مفهوم خود را از دست میدهند. انحصار افکار مردم جهان و وارونه جلوه دادن رویداد ها و محروم ساختن مردم از اطلاعات واقعی با انحصار رسانه های جمعی میسر گردیده است.

پس رسالت رسانه های جمعی عدالتپسند و روشنگر در چنین وضع ناگوار جهانی تعیین یک خط روشن فکری است که بتواند فعالیت های بعدی را بدون تزلزل انجام بدهد. خط روشن فکری که بتواند رسانه های آزاد و لبرال را در همکاری و تشریک مساعی دوامدار ترغیب نماید.

 نکته سوم : امتزاج فعالیت های فرهنگی ، مذهبی ، سیاسی و ساحات دیگر کار فرهنگی را بسیار مشکل ساخته است. در شرایط کنونی فرقه ها و گروه های مذهبی ، گروه های سیاسی و حتی مجرمین خطرناک ، منجمله مجرمین سازمان یافته و گروهک های مافیایی چهره های اصلی شان را زیر پرده دلپذیر فرهنگ مخفی می سازند و بخاطر اجرای درست پلان های غرض آلود شان خود را در دامن فرهنگ انداخته و یا با بی حیایی تمام مردم یا ملت محرومی را از یخن میگیرند و می گویند که ما فرهنگ عقبماندة تان را انکشاف میدهیم. در نتیجه رشد فرهنگ از طرف این گروه به سرکوبی فرهنگیان همان جامعه و ترویج شالوده های منحط و اسارتبار «فرهنگی» منجر می شود. ملاهای که در مدرسه های الاظهر ، دیوبندی و قم تربیه شده اند بخاطر تطبیق پلان های که به آنها سپرده شده ، خود را بدامن فرهنگ انداخته به استفاده از فرهنگ و نشرات و ایجاد یا غصب رسانه ها خود را به سیاست و قدرت نزدیک می سازند.

در چنین شرایطی پیشبرد فعالیت های نشریه های آزاد با موانع جدی ، مشکلتراشی های عمدی و پلان شده ، تکفیر گری ها و حتی دسایس مستقیم روبرو می شوند که چنین نشریه ها به مقاومت جدی ، شجاعت ، خودگذری و فداکاری گرداننده های هدفمند ، متعهد و آرمانی ضرورت دارد.  

 نکته چهارم: نشریات جامعه افغان مشکلات زیاد دارد. یکجا با ده ها مشکل ، عدم تحمل دیگراندیشان یکی از عمده ترین مشکلی است که رسانه های جمعی جامعه افغان را فراگرفته است. جنگی بودن رسانه های وابسته و متمایل به جنگ و جهاد و هوادار طالب تا دیر زمان دیگر خصومت و دشمنی را با دیگراندیشان شان ادامه خواهند داد و وضع رقتبار جهانی نیز به ژورنالیزم جنگی موقع میدهد تا از قلم بجای تفنگ استفاده نموده و جلو آزادی و دموکراسی در نشریات افغان سد شوند.

پس بر رسانه های آزاد و لبرال است که توجه خاص شان را به اصول آزادی ، آزاد اندیشی ، احترام به دیگراندیشی ، تقویه پلورالیزم ، چند اندیشی و تصادم اندیشه بخاطر ایجاد اندیشه های نو مبذول دارند.

 نکته پنچم: اتحاد و همبستگی نشریات آزاد به امر ضروری و انکار ناپذیر تبدیل شده است. در شرایطی که همه چیز بسوی انحصار و روش های مونوپولی سوق داده می شود ، همبستگی رسانه های آزاد و عدالتخواه بخاطر اجرای اهداف مشترک و مقابله با انحصار ، زورگویی و ظلمت گرایی حتمی و ضروری باید باشد. هر رسانه بعد از طرح پالیسی نشراتی و آغاز نشرات باید تشخیص نماید که کدام رسانه و نهاد همجوار با اهداف و فعالیت وی همرنگی و هماهنگی دارد. این رسانه ها و نهاد ها می توانند در شکستاندن انحصار و لبرالیزه ساختن مناسبات اجتماعی جامعه مورد نظر آنها دست به فعالیت های همأهنگ کننده بزنند.

 در اخیر یکبار دیگر ورود (روز) را در خانواده نشریات افغان در تورنتوی کانادا خیر مقدم می گویم و سعی خواهم کرد کهیکی از همکاران قلمی این نشریه باشم.

 

تفصیل مکمل این مقاله در آثار ذیل موجود است :

- «... نگفته ها» شماره دوم ، مارچ 2000

- ثنا نیکپی ، مشکلات رسانه های جمعی جامعه افغان (سرمقاله شماره دوم اندیشه نو) ، نوامبر 2003.

- ربانی بغلانی ، اتحادیه افغانها به بازسازی بنیادی نیاز دارد، زرنگار ، ش 226 ص 27، 15 جولای 2006

- جان کولمن ، کمیته 300،

- سید موسی عثمان، آیا سیاست ذاتا پدیده فساد برانگیز است؟، سرمقاله ماهنامه طنزی و انتقادی بینام ، تورنتو، عقرب 1385 ص 1

- نیکپی ، پولیتیزه ساختن اسلام و اسلامی ساختن سیاست در پاکستان زرنگار ص 15 ، ش 64 ، 15 اکتوبر 1999م

- نیکپی، جنگ امریکا و عراق (برخوردهای جدید در مناسبات بین المللی و روابط خارجی) ، زرنگار، ص 12ش150، 15 می 2003

- نیکپی ، سیاسی و لویه جرگه دو حربه کوبنده در ایجاد حاکمیت قانون در افغانستان ، اندیشه نو، ص 1 ، ش 2، 2003م

- نیکپی ، رسانه های جمعی باید آفتابی باشند (به پیشواز نشر آفتاب در غربت)، آفتاب در تبعید، ص 24 ، ش اول

- نیکپی،  پروبلم های جدید جهانی در جام جهانبین افغانستان، زرنگار، ص 18، ش 48 اول مارچ 1999م


مباحثه جوانان اسماعیلی

در سایت (اسماعیلیان افغانستان)

1383 هجری شمسی

نتیجه گیری داکتر محمد ثنا متین نیکپی


دوست عزیز حقنظر و خواننده های عالیقدر سلام . از تأخیر پاسخ به پرسش ها معذرت می خواهم . سه موضوع به من راجع شده بود که عبارت از تعلقیت ملی ، تابعیت و عقاید است . این اصطلاحات به مفاهیم مهم دیگر مانند ملت ، آگاهی ملی ، پاتریاتیزم ، ناسیونالیزم و انترناسیونالیزم ارتباط نزدیک دارند که در رابطه و مقایسه با هم، شناسایی و درک آنها آسانتر است. من پاسخم را از تشریح مختصر اصطلاحات آغاز و بعد از مقایسة این مفاهیم با آراستن مثال های عینی نظریات شخصی ام در لابلای آنها می گنجانم. قابل یادآوری میدانم که نظرات بیان شده را به هیچکسی قابل تحمیل نمی دانم و فقط آنها را غرض معلومات و قضاوت ارائه میدهم. متذکر باید شد که توضیحات من راسا به هیچ اشتراک کننده مباحثه توجیه نگردیده و پاسخ سوالاتی است که بشکل عام ارائه میگردد. گرچه توضیح این مسایل هرکدام در هزار ها کتاب نگنجیده و پژوهش ها در تکمیل آنها ادامه دارد ، ولی من مساعی به خرچ خواهم داد ، تا آنها را به کوتاه ترین وجه بیانگر شوم .

ملت (Nation) : جمعیت بزرگ مردم که دارای سرزمین و شیوه زندگی مشترک بوده ، تحت بیرق حکومت و در یک رژیم عام حقوقی و سیاسی زندگی داشته باشند. دولت یا فدراسیونی که توده وسیع مردم را زیر لوای واحد متشکل نگهدارد و دارای تابعیت و قوانین سراسری باشد ، ملتی را تشکیل نموده است . تشکیل ملت که از پیچیده ترین پدیده های تاریخی ، اجتماعی ، سیاسی و جامعه شناسی است با ترکیب ملی ، ساختمان اجتماعی ، تشکیلات سیاسی ، سطح فرهنگی و ده ها مسایل دیگر ارتباط دارد . ملت وقتی استحکام خواهد یافت که همه عناصر متشکله آن بتواند از نقطه نظر و زیست باهمی با هم در توافق و اتحاد حقوقی و فرهنگی و اقتصادی قرار بگیرد.

تعلقیت ملی (Nationality) : در کشور های اروپایی گاهی کلمه لاتینی «نشنالیتی» را مترادف تابعیت بکار می برند. مثال مهاجریکه سند تابعیت را بدست آورد ، می گوید که من «نشنالیتی»خود بدست آوردم .چنین افاده یی از اصطلاح «نشنالیتی» تحریف شده است . شاید جا دادن این کلمه در قوانین این کشور ها این افاده را مروج ساخته باشد. 

در حقیقت تعلقیت ملی بدست آورده نمی شود ، با اجرای مراسم و یا قانون بوجود نمی آید. در کشور های غربی استحکام حقوقی «نشنالیتی» بجای تابعیت افاده درست آنرا فریبنده ساخته است ، ولی در ادبیات علمی ملیت و تابعیت هر کدام مفاهیم مشخص خود را دارد.

 درافغانستان افاده این موضوع با اصطلاح بسیار روشن یعنی ملیت یا قومیت صورت میگیرد. که میتوان گفت ، ملت افغان از ملیت های پشتون ، تاجک ، هزاره ، ازبیک ، ترکمن ، قزلباش، چهارایماق ، نورستانی و دیگران تشکیل گردیده است. فلهذا ملیت ضابطه های مستحکمتر، تابت تر نسبت به ملت را دارد. ملت می تواند از هم بپاشد ، ولی ملیت را نمی توان متلاشی یا نابود ساخت . تفاوت ملیت با ملت درآنست که ملیت روابط خونی ، روانی و تاریخی مستحکمتر از ملت را دارد. فردی از ملیت هزاره هر تابعیتی داشته باشد ، هزاره است . هرگاه بعد از گذشت سه هزار سال جمجمه انسانی مورد تدقیق قرار گیرد ، تعلقیت وی به یکی از اتنی ها مانند هزاره ، تاجک ، هندو و دیگران قابل تشخیص است . ولی در باره عقاید ، مفکوره و آگاهی وی از روی جمجمه نمی توان سخن به زبان آورد. پس تعلقیت ملی مقدم ، مهمتر و دوامتر از همه است که باید به آن ارج قایل شد.

تابعیت (Citizenship): تابعیت انستیتوت حقوقی بوده که در اکثر کشور های جهان با نورم های قانون اساسی تنظیم میگردد. در کشورهای که دموکراسی و احترام به حقوق انسان به اصل حیاتی جامعه مبدل گردیده اند، به اتباع خارجی حق تابعیت داده می شود. مثلا در کانادا بعد از اقامت سه ساله به مهاجرین موقف اتباع کانادا داده می شود. تابعیت در نظام دولتی و اجتماعی رول اساسی و ارزنده دارد. حقوق عمده و اساسی انسان از جمله حقوق سیاسی از تابعیت منبع میگیرد . رأی دهی و اشتراک در انتخابات که حقوق سیاسی است با داشتن موقف تابعیت میسر میگردد. به این ترتیب تابعیت حقوق مدنی ، اقتصادی ، اجتماعی و سیاسی را به دارنده آن میسر و قابل استفاده می سازد. در کشور های استبدادی گاهی ساکنان بومی از حق تابعیت محروم شده و با دامن زدن خصومت و استبداد ملی و طرح اقلیت و اکثزیت نفاق و خصومت را تشدید میبخشد . این برخورد در مسئله تابعیت عقده های ملی و اجتماعی را گسترش داده و جامعه را به سوی تجزیه و انحلال می کشاند. در افغانستان این حق اساسی و حیاتی مورد معامله حاکمان قبیله و نظام های خاندانی قرار گرفته در زمینه از شیوه های غیر عادلانه کار گرفته شده است.

 بخاطریکه از موضوع دور نفرفته باشیم. در آخرین تحلیل می توان گفت که تابعیت موقف(Status) است و ملیت تعلقیت خونی ، روانی ، لسانی و منظقه یی. ما مجبور نیستیم که ادبیات خود را تابع قوانین کشور های دیگر بدانیم . زبان دری افاده روشن حقوقی در باره اصطلاحات تابعیت و ملیت را دارد که ما در این مورد به زبان های دیگر نیاز نداریم. تابعیت کشور دومی به اکثر افراد تحمیلی است که جبر زندگی آنها را به این کار وادار نموده است.

آگاهی ملی  یا شعور ملی(National Awareness) : آگاهی ملی عنصر مهم روبنای هر جامعه بوده که موضوع هست و نیست جامعه و ملت به آن بستگی دارد. هر قدر ملت متمدن و مترقی باشد ، آگاهی ملی آن بالا میرود. برای اروپایی ها منافع ملی شان بالاتر از هر چیز است و هرگز زیر تاثیرات منافع غیر نمی روند . در کشور های عقب نگهداشته شده نظیر افغانستان آگاهی ملی آنقدر ضعیف است که افراد ، گروه ها ، احزاب و تنظیم ها به سهولت تحت تاثیر بیگانه ها قرار میگیرد و هر زمامداری می تواند به خاطر حفظ قدرت شخصی ، خاندانی و مذهبی منافع ملی اش را مورد معامله قرار بدهد.

 آگاهی ملی به اثر استبداد خارجی تقویه میگردد و به اثر خصومت ملی تضعیف می شود. در افغانستان نفاق ملی انقدر مورد آزمایش کشور های خارجی قرار گرفته است که نه تنها زمینه های آگاهی ملی را نابود ساخته اند و حتی به جای احساسات ملی ، خصومت ، نفرت و بی باوری را جاگزین ساخته اند. در چنین شرایطی ما نباید از جوانانیکه در خارج از افغانستان بزرگ شده و آگاهی و شعور وی در باره محیط ماحولش در جامعه ، سیستم و برخورد ها ی کشور ثانی و ثالث قالب شده است ، گله مند باشیم . از جانب دیگر استبداد مذهبی به وحشیترین شکل آن و استبداد ملی به شکل فاجعه بار وی مردم ما را مجبور ساخته است که هرکس برایش پناهگای پیدا نماید و این پناه گاه ها را به مثابه یگانه را نجات شان بدانند. با تاسف استبداد و بی عدالتی هنوز در جامعه ما بیداد می کند و جامعه افغانی آماده آن نیست که همه فرزندان رمیده ، استبداد زده و دور شده از دامانش را در آغوش بگیرد و به آنها احساس وطن دوستی را زنده یسازد. بازگشت به آغوش وطن در گرو معیار های بیگانه گره خورده است .

پاتریاتیزم ( Patriotism): به :مفهوم عشق به میهن و وطندوستی . پاتریاتیزم نسبت به یک کشور مشخص بوجود می آید . بهترین احساس وطندوستی در رابطه مستقیم انسان با سرزمین یا زادگاه اش شکل میگیرد. با تاسف افرادیکه در کشوری های خارج بزرگ می شوند ، سجایا و شخصیت آنها بر مبنای پاتریاتیرم اوطان پدری شان طوریکه لازم است ، شکل نمیگیرد. چنین افرادی نمی توانند از پیوند های خونی شان منکر شوند ، آنها متعلق به ملیت پدر شان هستند ، ولی چیزی که آنها را از زاد گاه پدری جدا می سازد ، قلت یا عدم احساس پاترباتیزم است . در نتیجه ، هرگاه کشور دومی برای وی آیدیال و مناسب باشد احساس پاتریاتیزم وی نسبت به آن ایجاد میگردد و اگر در کشور دومی در استبداد قرار داشته باشد ، شاید احسلس ناسیونالیستی وی نسبت به وطن پدری اش رشد نماید و شاید هم به یک ناسیونالیست متعصب مبدل گردد. پاتریاتیزم و ناسیونالیزم با هم پیوند نزدیک دارند . 

ناسیونالیزم ، انترناسیونالیزم: ناسیونالیزم به مفهوم ملتگرایی است . ناسیونالیزم هندی در مقابل استعمار بریتانیا ، ناسیونالیزم افغانی در جنگ های افغان – انگلیس شکل گرفت. ناسیونالیزم کور و افراطی می تواند به شونیزم ، فاشیزم و راسیزم بیانحامد.

انترناسیونالیزم به مفهوم باور به اتحاد و همبستگی ملل در یک ملت بزرگ جهانی ، به اساس قراداد و همکاری متقابل . انترناسیونالیزم اکثرا بر اساس آیدیولوژی یا مذهب شکل گرفته و در آخرین تحلیل به ناسیونالیزم گراییده است. درین جا لازم مبینم چند نمونه انترناسیونالیزم را به گونه مثال بیان نمایم:

۱.انترناسیونالیزم دینی: انترناسیونالیزم دینی در اسلام از دوره خلفات گرفته تا ترکیه عثمانی تا عصر امروز همه تظاهری بوده اند که در عقب آن ناسیونالیزم مخفی گردیده است . بطور مثال ناسیونالیرم عربی زیز بیرق اسلام آنقدر بیداد میکرد که امام ابو حنیفه «امام اعظم» که را عرب نبود ، مسموم نمودند ، ابومسلم خراسانی را عباسیان به اتهام خراسانی بودنش سر بریدند و استبداد سلاطین سلجوقی به حدی رسید که به نابودی اسماعیلیان کمر بستنتد که حجت خراسان حضور سلاطین و اقتدار آنها را در میهنش خراسان با سرودن شعری چنین بیان نموده بود:

خراسان جای دونان شد نگنجد در یک خانه درون آزاده با دون

نداند حال و کار من جز آنکس که دونانش کنند از خانه بیرون

بیست سال جنگ افغانستان به اثبات رسلنید که سعودی ها ، پاکستانی ها و ایرانی ها جهادیون افغان را به انترناسیونلیزم اسلامی تحت نام «امت اسلام» ترغیب نموده احساسات ملی افغانی آنها را نابود می ساختند و منافع شان را در افغانستان تحقق می بخشیدند. در نتیجه همین انترناسیونالیزم اسلامی بود که یک برادر امت بالای برادر دیگر حمله کرد ، در مزار شریف 12 هزار انسان را قتل عام کردند آنها به ناموس برادر دینی تجاوز نمودند و جنایات غیر انسانی به افغان ها وارد کردند. ضیاالحق بجای ملت افغان اصطلاح مزخرف «ملت مجاهد» را در افغانستان ترویج می نمود. یعنی می خواست به استفاده جنایتکارانه از اسلام نام و همه افتخارات ملتی را نابود و آنرا به به پاکستان ملحق نماید.

 به عقیده من ترویج اندیشه های «انترناسیونالیزه» سازی در اسماعیلیه یک مفکوره پوج ، گمراه کننده و مخالف ارشادات امام حاضر است . شعاع آفتاب به همه کشور ها می تابد ، آیا ممکن است ما از تابش نور آفتاب که در هندوستان می تابد، در افغانستان مستفید شویم ؟ نور امام نیز مانند آفتاب است که تابش مستقیم دارد. هکذا ، هر ملت عقاید ، باور ها و ارزش های پسندیده مذهبی خود را دارد که باید به آنها احترام گذارده شود.

 ۲.انترناسیونالیزم کارگری: بهترین مثال انترناسیونالیزم گارگری دولت شوروی است که در آخرین تحلیل ، ناسیونالیزم روسی در عقب آن قرار داشت . در حقیقت با ترویج مفاهیم مانند سویتیزم « شوروی پرستی» ، تشکلیل احزاب برادر به امور داخلی کشور های دیگر مداخله صورت میگرفت که بهترین مثال آنرا در افغانستان دیدیم . 

۳.جهانی ساختن اقتصاد ( Globalization ): در شرایط کنونی جهانی ساختن اقتصاد از جانب مافیای راستگرای افراطی ایالات متحده امریکا رویدست گرفته شده است که جهان را به سوی خصومت ، جنگ ، نفرت و تقابل تمدن ها می کشاند. در این پلان وحشیترین اشکال راسیزم ، شوونیزم ، صهیونیزم تحت نام دموکراسی و مبارزه با «تروریزم» به راه انداخته شده است که جز جنگ و تقویة تروریزم پیامدی دیگری نخواهد داشت : چنانچه امام حاضر اسماعیلیان جهان ضمن مصاحبه مطبوعاتی با خبر نگار س ان ان در فبروری سال 2002م فرمودند: « جهانی ساختن کلیه مفکوره های غربی بی مورد است . هرگاه در این راستا فشار وارد گردد، عکس العمل جدی را در قبال خواهد داشت و برخورد های جدیدی را بوجود خواهد آورد. »

 فلهذا انترناسیونالیزه ساختن در شرایط کنونی به هر شکلی که ظهور نموده باشد در عقب آن ناسیونالیزم ، برتری جویی قرار دارد. به عقیده من برقراری روابط با ملل دیگر در همه ساحات زندگی اجتماعی ، اعم از مذهبی ، سیاسی و تجارتی باید بر اساس احترام متقابل استوار باشد. در یک جمله انترناسیونالیزه ساختن زیر پا نمودن ملل و جوامع ضعیف و عقب مانده توسط ملل و جوامع نیرومند و متشکل است که که محرومیت ، اعتراض و مقاومت دومی و سرکوب و استعمال زور و جبر و دسیسه از جانب اولی را به دنبال دارد.

عقاید(Faith ): عقاید از دیدگاه تیولوژی تنها به باور های دینی اطلاق میگردد و از نقطه نظر جامعه شناسی مفهوم جامع و وسیع دارد که باور های اجتماعی ، سیاسی را نیز در بر میگیرد. برخورد جامعه متمدن در برابر عقلید دینی و سیاسی یکسان است . در جامعه عقب نگهداشته شده عقاید مذهبی را تقدیس و عقاید سیاسی را تکفیر می نمایند. 

 انسان موجود مقدم بر همه چیز است . اول انسان خلق شده و بعدا عقایدش و بعدا از آن عقاید گوناگونی یافته و رشد نموده است . خداوندگار بلخ مولانای روم را عقیده بر آن بود که انسان جز ذات الهی است . او باید احترام شود . مولانای بلخ در کتاب معروفش مثنوی معنوی که قرآن به زبان دری نامیده شده ؛ انسان را به نی و ذات الهی را به نیستان تشبه نموده ، می گوید:

بشنو از نی چون حکایت می کند از جدایی ها شکایت می کند

از نیستان تا مرا ببریده اند از نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق تا بگویم شرح درد اشتیاق

هرکسی کو دور ماند از اصل خویش باز جوید روزگار وصل خویش

فلاسفه یونان باستان منچمله سقراط معتقد بود که همه چیز از طریق شناخت خودی ممکن میگردد . انسان از طریق شناخت خود قادر خواهد بود که جهان ماحول خود را بشناسد . یعنی اگر انسان نمی بود ، نه عقایدی بود و نه باوری و نه مذهبی و دینی . خلاصه اینکه سوالی در میان عوام وجود دارد که از از یکدیر شان می پرسند « پیش از خدا کی را می شناسی؟ » پاشخ این است که قبل از خدا خودم را می شناسم . پس تقدم عقاید بر انسان ، یک اندیشه باطل و افراطی است . اگر تحصیلات به ما چیزی ندهد از عوام باید آموخت . یا به عبارت دیگر معلومات و اندوخته های کسبی را باید با ترازوی مردم وزن کرد ، تا مقدار و ماهیت و حقیقت آنرا بتوان دانست.

با احترام فایقه ، مخلص تان نیکپی ، تورنتو ، کانادا


آفتاب با دو انگشت پنهان نمی شود

 

نامه داکتر نيکپی به محترم حامد کرزی رئیس دولت انتقالی افغانستان به دفاع از ميرحسين مهدوی مديرمسوول نشريه (افتاب)

نشر شده در دوهفته نامه زرنگار(کانادا) کيوان افغان (امريکا) ارداه (افغانستان)

........................................................آماده می شود

پیام

داکتر ثنا متین نیکپی به دانش آموزان دانشگاه بلخ

۲٨ جولای ۲۰۰۴ م ، تورنتو ، کانادا

عزیزان ارجمند ، همدیاران گرامی دانش آموزان مردم شعار و با دیانت سلام !

جسارت ، درایت ، متانت و ابتکار شما، قول آزاد مرد و اندیشمند بزرگ خراسان حکیم ناصر خسرو را بیاد می آورد که یک هزار سال قبل سروده شده و هنوز هم ناب و نو است و با گذشت هزاره ها باز هم ها نابتر میگردد . حکیم فرموده بود:

درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را

محصلان ...، فرزندان اصیل ناصر خسرو بلخی که با سلاح دانش آراسته شده اند ، دارند که در باره چرخ نیلوفری نیز بیندیشند.

محصلان عزیز ! اجازه دهید که صمیمانه ترین تبریکات خود را به مناسبت تاسیس اتحادیه محصلان دانشگاه بلخ به جنابان حسام الدین نیکزاد رئیس ، داکتر حمید معاون و محمد کبیر منشی ، هیات رهبری و همه اعضا و از طریق ایشان به همه محصلان و مردم صفحات شمال افغانستان تقدیم بدارم.

بار مرد اندر درخت عقل ناپیدا بود چون به تعلیم آب گیرد آنگهی پیدا شود

مردم محروم نگهداشنه شده ما که تعلیم و تحصیل فرزندان ، آرزوی دیرینه آنها بود ، با تاسف بجای که فرزندان دلبند شان به قلم چنگ بزنند ، مدتی ، ماشه ها و کولاک های تفنگ را می فشردند که این دوره سیاه ، ظلمت ، نفاق ، شقاق ، تعصب ، تملق ، زبونی و تهی دستی را به بار آورد. برامد دانش آموزان بلخ که به تعلیم آب گرفته است در عرصه امور علمی ، فرهنگی و اجتماعی جامعه محروم ما پیدا می شود و درخت عقل جامعه ما را پر بار تر می سازد.

محصلان گرامی ، پیام تان را خواندم ، اجازه می خواهم نکاتی چند ، به عنوان ابراز نظر به عرض برسانم .

اول اینکه اتحادیه شما نهاد عمیقا اجتماعی و فرهنگی است . اجتماع ، یعنی انسان ها، پایدار تر و مهمتر از همه پدیده های زمینی است . همه چیز در اطراف انسان شکل می گیرد.

دوم ،اجتماع نمی تواند بدون فرهنگ زنده باشد. جامعه بشکل تجریدی آن وجود ندارد ، مگر آنکه بنام های جامعه افغانی ، جامعه اسماعیلی ، بشکل اصناف و اقشار و طبقات تبارز نماید. هر جامعه و شالوده های آن نیازمندی ها ، خواست ها و خصوصیات خود را دارد که برای دستیابی به آنها دست به اقدامات ، عمل و فعالیت میزند . این فعالیت ها به شیوه های گوناگون میسر است که می تواند با ایجاد مکانیزم های اجتماعی، مذهبی ، سیاسی و غیره آنرا برآورده سازد. ما نباید از روش های حتمی زندگی یکی را حذف و بر دیگری افراط کنیم. رویداد های سه دهه اخیر و دوام آن تا اکنون به ما درس میدهد که باید در همه امور زندگی اعتدال را حفظ نماییم.

دوستان ! حضور ۹٢ دانش آموز اسماعیلی از ولایات بغلان ، بدخشان ، سمنگان ، بامیان و کندز سرمایه بزرگ ملی است که به مردم ما تعلق دارد . این دارایی باید طوری سرمایه گذاری شود که با نیاز مندی های مردم وفق داشته باشد. نخستین نیاز مردم ما بعد از دوره ظلمت ، شگوفایی سواد ، دانش ، زبان و ادبیات ، اقتصادو در یک کلمه ارتقا فرهنگ است.

سوم ، امید و خوشبینی چیز خوب و یآس پدیده خطر ناک است ، ولی خوشبینی باید بر اساس دلایل و شرایط عینی استوار باشد. در پیام های تان خوشبینی های زیاد دیده می شود که باید به واقعیت بینی ، عینی گرایی و پرگماتیزم مبدل گردد.

دراخیر مشوره ام اینست که نهاد تان را در ارگان های دولت راجستر نموده و پایه های حقوقی ، اجتماعی و علمی آنرا مستحکم بسازید و متکی به خود و مردم تان باشید. با ارادت تمام ، نیکپی

پیام های که قبلا ارسال شده اند :

پیام

داکتر نیکپی به محصلین... دانشگاه بلخ

نهم جون ۲۰۰۴م

دانش آموزان عزیز سلام ! صحت و تندرستی تک تک تان را از خدای بزرگ آرزو می نمایم. پیام شما را خواندم . خرسندم که خرد جمعی انسانی و افغانی هموطنانم بعد از دوره های رکود و سکوت ، دارد به شکلی از اشکال تبارز نماید. متن پیام تان مرا به حیرت انداخت ، چه جوانان نازنین ما در جوانی بزرگ شده اند و درد های بزرگمنشانه ضمیر و وجدان شریف آنها را فراگرفته است. باید اعتراف نمود که مطالعه این پیام حالت بخصوص را به من رونما نمود که قلم از بیان آن عاجز است، ولی همین قدر می توان گفت که این حالت با وجد ، هیجان ، لذت و اشک همرایی میگردید.

زمانیکه من و همسالانم آخرین فرزندان معارف و تحصیلات محل ، ولایت و وطنم بودیم و بعد از ما خلآی بزرگ میان نسل های بعدی ایجاد گردید. این خلآ فاصله بزرگ معنویت ، دانش ، درک و تفاهم بود. در شرایطیکه بیگانه ها بر علاوة هزار ها زمینه های جنگ و نفرت ، جنگ نسل ها را نیز میان ما دامن میزنند ، این امر مبرمیت خارق العاده را کسب می نماید.

خوشبختانه و باز هم خوشبختانه پیامی که از وجدان های منزه جوانان ما ناشی گردیده و مبین دردهای مشترک همه نسل های ما اند ، ما را به زندگی آینده امیدوار تر و خوشبینتر میسازد. دیده می شود که جوانان نازپرور و نور دیدگان ما در رفع این خلآ و علاج آن پیشقدم و پیشتاز از ما شده اند.

دانش آموزان عزیز ! من بدون اینکه در باره احساس و عواطف پاک شما که در پیام تان تبلور نموده است شک و تردیدی ایجاد نمایم ، می خواهم نکاتی چند را به مثابه دانش آموز ِیک نسل قبل و کسیکه به گفتة همدیاران مان « چند پیراهن را بیشتر از شما کهنه یا پاره کرده» بعرض برسانم:

۱.ما افغان ها همیشه «من» بوده ایم و دیگران در مقابل« ما» بوده اند. اینکه صدای «ما» از میان شما بلند شده است، آنرا حفظ نمایید. در شرایط دشوار فقر و محرومیتی که ما زیست داریم ، امکان تبارز «من ها» در میان ما زیاد است و ما نسبت به مردم دیگر شکننده تر و آسیبپذیرتر هستیم.

۲ . ما نباید به این هدف خود را «ما» بسازیم که دیگر «ما ها» را نابود کنیم و یا با آنها در تضاد و جدل قرار داشته باشیم . در قدم نخست «ما» شدن برای ما کافی است و با «ماهای» دیگر باید یکجا زیست نماییم . جنبش نازنین شما بسیار جوان است ومن وظایف مجادله و مقابله با «زورمندان» پار را به شما صلاح نمی بینم. شما هنوز به تقییه نیاز دارید. این وظیفة امروزین شما نیست.

٣.در شرایط بسیار پیچیده ملی و اوضاع خارق العاده بغرنج بین المللی ، نباید خوش باور بود و همه چیز را با خوشبینی دید. در شرایط کنونی هدف ها زیر هزار ها لفافه ، پوشش و لقا های خوشرنگ و مرغوب پنهان میگردند.

٤ . در باره سرمایه گذاری معنوی که در پیام تان آمده است ، می خواهم بگویم که شما این سرمایه گذاری را انجام داداید. آنرا تقویه کنید ، انکشاف بدهید و ریشه های آنرا مستحکمتر بسازید. در آنصورت سرمایه های دیگر خود بطرف شما خواهد آمد. چشم امید را قبل از اینکه به دیگران بدوزید ، به خود ببنید که خدا نکند در آینده مایوسی نصیب تان گردد. رضاییت مولای زمان هم همین است که جماعت وی متحد ، آرام و متکی به خود باشد. امید فقط به مولا داشته باشید و به خود تان. زیرا کسیکه خود نیازمند باشد ، نمی تواند نیاز دیگران را برآورده سازد.

۵.یام تان جنبه های فوق العاده عاطفی دارد . در شرایط که ما زیست می نماییم تنها عواطف پاک کافی نیست . احساسات و عواطف هر قدر پاک و منزه باشند باید با تعقل هرچه بیشتر ، هرچه تمامتر و کاملتر توآم گردد. من در تعقل تان در این طرح تردیدی ندارم ، هدف من عملکرد بعدی تان است که با خردمندی بویژه خرد جمعی یکجا باشد.

در صورتیکه جوانان نور دیده مرا سزاوار خدمت شان بدانند، در خدمت، هستم و این مسایل را با دلچسپی تمام تعقیب می نمایم

پیام

داکتر نیکبی به اتحادیة محصلین دانشگاه بلخ – افغانستان

نهم جون ۲۰۰۴م

دانش آموزان نهایت عزیز ! اولتر از همه صحت و خرسندی یکایک شما را از خدای بزرگ آرزو نموده و تشکیل اتحادیة جدید را به رئیس اعضآ و کافه محصلین این دانشگاه تبریک میگویم . اطلاع تآسیس نهاد جدید در این خطه از کشورم و آنهم در میحط آموزش و دانش برای من بی حد دلچسپ و گوارا است. زیرا تدوام جنگ در طی سه دهة خونین انسجام و تشکل را در جامعه افغانی محو ساخته و بجای آن پدیده های تخریبگر را با شیوه های زور و ستم پیریزی نموده است. چنین روندی مرا به صفت تحصیلکرده که مانند شما عزیزان دانش آموز بودم ، مایوس می ساخت و سال ها است که از بی ثباتی و عدم انسجام در کشورم رنج و عذاب را متحمل می شوم . تشکیل نهاد شما مرا به آینده کشور و سرزمینم امید وار و خوشبین تر می سازد.

اجازه بدهید خود را همکار شما دانسته و هرگونه حمایت و پشتیبانی ام را به شما عزیزان ابراز و وعده بدهم .

با احترام

ثنا متین نیکپی ، تورنتو ، کانادا

پیام

داکتر محمد ثنا متین نیکپی

به بهانه نشر شمارة نخست نشریة (ارمغان آزادی)در کابل

کانادا

تورنتو

اول مارچ 2006

انتخاب نام زیبای (ارمغان آزادی) تصادفی نیست. در عقب این عنوان افاده عمیق وجود دارد که بدون تردید ، مرام و امیال ناشران این نشریه را که به ارمغان آوردن آزادی به جامعه ما است نشان میدهد. ارمغان خوبیست. چه چیزی می تواند بهتر از آزادی باشد، در حالیکه همه چیز بدون آزادی بی مفهوم است.

شاعری می گوید:

(طبیعت هرچه باشد نغز و زیبا

چو آزادی نباشد سخت زشت است

جهان در پرتو آزادی و مهر

اگر زشت است وگر زیبا بهشت است)

دوستان عزیز ، در عصریکه رسانه های جمعی به موثر ترین وسیله روابط ، آموزش و به جز زندکی مردم تبدیل می شود، جامعة که بدون رسانه باشد ، مجبور خواهد بود که همیشه سخنان دیگران را بشنود و خودش خاموش و ساکت باشد . برعکس تعدد و کیفیت نشرات سطح آگاهی و رشد جامعه را نشان میدهد.

گرچه نشرات کار ساده نیست و عقب گردی های جامعه کار آنرا مشکلتر می سازد. از اینکه شما عزیزان به این کار بس دشوار همت می گمارید ، واضح است که ظرفیت های لازم مادی ، فکری و تخنیکی آنرا سنجیده اید . آغاز فعالیت نشراتی (ارمغان آزادی) در زادکاه ام و بویژه در محیطی که مرا پرورده است ، برای من ارمغانی است که ارزش معنوی دارد و مرا به ترقی و تعالی میهنم امیدوار می سازد.

دوستان عزیز، من باوجود مصروفیت ها و کار زیاد نشراتی، اشتیاق فراوان دارم که قسمت زیاد همکاری ام را به این شکوفه که بوی خوشش را قبل از شکفتن احساس کرده ام ، تمرکز بدهم. شما می توانید مرا یکی از همکاران دایمی و پایدار تان حساب کنید.

تورنتو ، کانادا

 

دوست وفا شعار ، جسور و فرهنگ دوست ، آقاي حسام الدین نیکزاد ،آقايان عبدالقدوس قادري،ضمير احمد، عبدالمجيد بينا، صديق دانش و همه دست اندکاران (ارمغان آزادی) سلام بر شما. خرسندم و به خود می بالم که شمعی به دستان شما عزیزان در شبستانی روشن میگردد که در آنجا ظلمت و سیاهی به طلسم و اسارت به عادت تبدیل می شود.

پیام 

 

داکتر محمد ثنا متین نیکپی

 

به بهانه نشر شمارة نخست نشریة (نور)در کالگری کانادا

 

تورنتو کانادا

سوم مارچ 2006

 

دست اندکاران (نور) سلام .

برای من جای بس خرسندی است که شاهد افروختن چراغ دیگری در زوایای تاریک جامعه مهاجر افغان در کانادا هستم.

نشر همزمان (نور) در کانادا و (ارمغان آزادی) در کابل دستاورد بزرگ است که آمادگی جوانان و فرهنگیان ما را در سهمگیری فرهنگ و بخصوص زبان ، ادبیات و ژورنالیزم نشان میدهد.

چند دهة خونین جنگ و مهاجرت ، فقر و خسارات جبران ناپذیر فرهنگی را به جامعه ما وارد نمود که اطفال و جوانان ما را به ترک زبان مادری و آموزش حتمی زبان و فرهنگ خارجی ناگزیر ساخته بود. به باور من آموزش زبان های دیگر بسیار خوب است ولی ارزش آنرا ندارد که در بدل آن زبان خود را از دست بدهیم.

 نشریات جدید در جامعه ما یکی پی دیگر حکایتگر ختم این دورة رکود و انحطاط بوده و آغازگر مرحله جدید است که باید سکوت مرگبار درهم کوبیده شود و گام های استوار در حفظ و حراست فرهنگ آسیب دیده ما برداشته شود.

 در اوضاع بسا پیچیده ملی و بین المللی کنونی که تاثیرات جانبی جنگ ، مهاجرت و تهاجم فرهنگ بیکانه کار را در این ساحه بسیار دشوار ساخته است. یکی از راه های برامد از این دشواری ها اینست که افراد هر جامعه یا ملت با خودگذری و فداکاری خارق العاده رسالت حراست و رشد فرهنک شان را بدست بگیرند و به این نتیجه گیری برسند که افراد ملل دیگر در رشد فرهنک آنها کار نخواهند کرد و تاریخ بشریت تا حال نمونه های این سخاوتمندی را ثبت نکرده است.

 دوستان عزیز، (نور) باید نور  ادب ، علم و معرفت را در جامعه ما بیافشاند و تششع آن به شیوة آفتاب باشد ، تا بتواند از یک موقعیت بالا و مناسب روشنایی اش را پخش کند.

من با خرسندی و تبسم پیروزمندانه در نبرد حراست از زبان مادری نشر شماره نخستین (نور) را به همه دست اندرکاران آن صمیمانه تبریک می گویم و همکاری همه جانبه ام را در تهیه مطالب ، مقالات و سایر نیازمندی های مورد ضرورت به مسوولین (نور) وعده میدهم.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 8:32  توسط mustafa | 

صحبت

داکتر نیکپی مدير مسوول ماهنامه انديشه نو در تورنتوی کانادا


 مونتریال ، کانادا ، 29 جنوری 2005

هموطنان عزیز ، حضارگرامی ، اشتراک کننده ها و موسسین انجمن اجتماعی و فرهنگی افغان های مقیم کئوبک

نخست از همه صمیمانه ترین تبریکات خود را که از عمق قلب ، خلوص نیت نیک و عالی ترین تبارز احساس و عواطف من ناشی می گردد به شما و همه هموطنان اهل فرهنگ ، بخصوص علمبرداران شعر و ادب ، هنر و موسیقی و نشرات و مطبوعات پیش کش می نمایم.

 اشتراک من در این محفل شاندار و با شکوه یک اندوه بزرگ را از من دور می سازد ، یک درد جانکاه را در روح و روانم به تداوی میگیرد و یک زخم ناسور را در قلبم مرهم میگذارد. این اندوه ، این درد و این زخم عدم انسجام و تشکل در میان مردم و ملتم می باشد. از زمانیکه دیو ظلمت و عقبگردی بر فضای میهن عزیز مان افغانستان چیره شده است ، نفاق ، شقاق ، تعصب ، بدبینی و تفرقه ملت را چنان فرا گرفته است که ریشه های آن تا جمعیت ها و گروه های کوچک ، خانواده و فامیل ها دوانیده شده است. این بدبختی عظیم ملی ، انسجام ، نظم ، ترتیب ، سازماندهی ، اتحاد و همبستگی را در همه شئون جامعه چنان تضیف نموده که عواقب آن دنباله رویی، بیگانه پرستی ، تملق ، خودستیزی و افغان ستیزی را در وجود تعدادی افراد جامعه ترزیق نموده است.

 حضار گرامی ! دشمنان نظم و انسجام در افغانستان هر کاری که از دست شان پوره بوده دریغ نکرده اند، از نسل کشی ، قتل عام و پاکسازی تا چپاول و نابود سازی آثار تاریخی و فرهنگی را علیه مردم و ملت ما انجام داده اند ، با آنهم نتوانسته اند ملت را کاملا به زانو در آورد. من به شما اطمنان می دهم که ملت را نمی توان از نقطه نظر فزیکی نابود ساخت. ولی نابودی یک ملت نابودی فرهنگ و زبان آنست. ممکن نیست که همه مسایل را درین جا به بررسی بگیریم ، از لابلای این همه مشکلات موضوع آموزش زبان مادری را که مهمترین و مبرمترین مساله جامعه مهاجر در کانادا است در نظر می گیریم.

حضار گرامی برای هر افغان با احساس این سوال پیدا است که این همه «مهربانی های» کشور های غربی در افغانستان ، دلسوزی از انکشاف فرهنگ ، تبلیغات پر طمطراق به شیوه های مختلف و از راه های گوناگون به کجا می رود؟ چه توجه یی به جامعه مهاجر افغان که روشنترین قشر جامعه شان هستند ، صورت گرفته است، فرهنگ بدون زبان چه مفهومی را افاده کرده می تواند؟

انگیس ها ضزب المثلی دارند که می گویند : (اگر نتوانی فرزندت را انگلیس تربیه کنی بهتر است آنرا به دنیا نیاوری) انگلس تربیه کردن به مفهوم آنست که به انگلیسی صحبت نماید ، به انگلیسی بیاندیشد و برخورد و موضع گیری انگلیسی داشته باشد. بیایید از خود بپرسیم که آیا اولاد ما به دری صحبت می کنند ؟ اگر به دری صحبت کنند ، قادر نیستند که به زبان مادری شان فکر کنند. بدون شک آنها اول به زبان دیگر فکر می کنند و حین صحبت با والدین شان فقط فکر خارجی را به والدین شان ترجمه می نمایند. سلیقه های شنیدن موسیقی و لباس پوشیدن فرزندان ما افریقایی و زبان ، تفکر وبرخورد شان نیز بیگانه می شود. یهود ، اروپایی و حتی افریقایی در حفظ زبان و فرهنگ شان دست به اقدامات جدی دست می زنند و ما با پاهای خود مان بسوی نابودی فرهنگ و زبان روانه سرنوشت نامعلوم هستیم.

حضار گرامی من هرگز علیه زبان دیگران نیندیشیده ام . آموزش زبان دیگران کار خوب است ، ولی ارزش آنرا ندارد که با آموزش آن زبان خود را از دست بدهیم.

رسول حمزتوف شاعر و نویسنده شهیر داغستان می گوید : (زبان های دنیا ستاره های درخشانی اند که آسمان بشریت را زیبا ساخته اند، بگذار هر ملتی در آن ستاره خودش را داشته باشد.) محمدجان شکوری بخارايی تحقیقات با ارزشی را که در خصوص زبان به چاپ رسانیده نام وی را «زبان ما – هستی ما» گذاشته است. بلی ، هستی و موجودیت هر ملت مربوط به فرهنگ آنست و فرهنگ بدون زبان ناقص است.

دوستان محترم ، بیایید رابطه ، برخورد و موضع گیری خود را در باره زبان مادری مان در نظر بگیریم. سال گذشته از هزاره حکیم ناصر خسرو بلخی ، شاعر ، متفکر و فیلسوف خراسان در پاریس ، لندن ، دوشنبه و کانادا تجلیل به عمل آمد. در این یادواره ما افغان ها نتوانستیم از ناصر خسرو به زبان خود مان یعنی به زبان ناصر خسرو بزرگداشت نماییم.

علل و عوامل این ناتوانی را بررسی کنیم که چرا ما عاجز ، بیچاره و بی زبان هستیم. به عقیده من علت مهم این بدبختی باز هم در عدم تشکل و بی انسجامی ما است.

یگانه راه نجات از این قهقرا و فاجعه بزرگ ملی آنست که ما باید اول متیقین شویم که نیرومندی ما در تشکل ، اتحاد و همبستگی ماست و هر کسیکه تشکل ما را نمی خواهد نابودی ما را می خواهد.

فلهذا ، انجمن اجتماعی و فرهمگی افغان های مقیم کیوبک از اقدامات جسورانه یی است که آغاز تشکل و انسجام در جامعه از هم پاشیده ما را نوید میدهد.

 حضار گرامی ، اگر از زبان بگذریم ، به شعر و ادب ، هنر و موسیقی ، رسامی و خطاطی، سپورت و تربیه بدنی نظر بیاندازیم ، دیده می شود که آواز خوان ما آهنگ های دوره های قبل از حکومت مجاهد و طالب را کاپی می کنند ، کاپی خوانی و عدم تحریک ، ابتکار و نو گرایی هنر و موسیقی را به انحطاط کشانیده است. صد ها شاعر داریم ، ولی همه بدون دیوان و دفتر ، علت آن اینست که ما نتوتنسته ایم مکانیزم نقد و نشر را ایجاد کنیم که نظم و نثر ما به پختگی برسد و قابل عرضه به جامعه گردد. بهترین بازیگران ورزش داریم ، ولی آنها را کسی نمی شناسد. رسام و خطاط داریم ، ولی آفریده های هنری آنها را به نمایش گذاشته نمی توانیم ، زیرا تشکل نداریم

در شرایط کنونی بی قدر ترین نیروی فکری ، دانش افغان است. پژوهشگر افغان ، صاحب نظر در مسلک و تخصص شان به حساب نمی آید. ما به اظهارات یک خارجی راهرو و رهگذر ارزش بیشتر قایل هستیم ، تا به نظریات مسلکی و پژوهشی افغان خود.

حضار گرامی ! شما بگویید که علت این قهقرا چیست؟ و چطور میتوان از آن رهایی یافت ؟ من علت آنرا باز هم در عدم انسجام می بینم و راه برامد از این پرتگاه فقط و فقط نهادینه ساختن امور اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی جامعه ماست که باز هم خوشبختانه مثال های داریم که نهاد حاضر یعنی انجمن اجتماعی و فرهنگی افغان های مقیم کوبک از نمونه های آنست.

دوستان گرامی ، نهادینه ساختن یک مشکل و ایجاد همکاری و تفاهم میان نهاد ها مشکل دیگر است. با حیف و افسوس یادآور می شوم که نهاد های جامعه افغانی همیشه کوشیده اند که در مخالفت شدید با یکدیگر شان فعالیت نمایند که علت آن نفاق و خصومت های داخل افغانستان است که ما اعضای جامعه ناقل و هادی آن هستیم و حین فعالیت های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی نمی توانیم که از محدوده های ذهنی مان خارج شده و بخاطر منافع والای ملت تمایلات ذهنی خود را موقتا کنار بگذاریم. در حقیقت بعضی نهاد ها از فرمایشات خارج از جامعه مهاجر ناشی شده اند و به درک نیازمندی های مبرم جامعه ما مستعد نیستدند . این یگانه علت دایمی نفاق و پرخاش میان نهاد های افغانی است. پس نهاد جدید باید با اسالیب و شیوه های جدید کار مجهز باشند ، نهاد حاضر را ما به تجلیل آن گرد هم آمده ایم نیز از همین جمله به حساب می آید.

 اکثر نهاد های جامعه ما در اجرای اهداف ستراتیژی ناکام و در اجرای تکتیک های کم دوام و مؤقتی دچار وسوسه و گمراهی شده اند و نتواسته اند اهداف دور مدت خود را دنبال کنند. لذا نهاد های جدید از این سردرگمی ها باید مبرا باشد.

 حضار گرامی ! در اخیر یک بار دیگر صمیمانه تبریکات خود را به موسسین انجمن اجتماعی و فرهنگی ، جامعه افغان در کوبک کانادا و به همه افغان های عزیز در هر کجایی که هستند تقدیم و از مسوولین این نهاد خواهشمندم که مرا یکی از همکاران دایمی شان به حساب بیاورند.

 

برگرفته شده از سايت www.marifat.persianblog.
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 8:29  توسط mustafa | 

نامهء سرگشادهء روشنفکران و فرهنگيان افغانستان به

 

رييس جمهور افغانستان

جلالتمآب  حامد کرزی

ريیس جمهوری اسلامی افغانستان

به اين وسيله می خواهيم توجهء شما را به مراتب زيرين جلب نماييم .

مدتی است که آقای علی محقق نسب ، مدیر مسؤول مجله حقوق زن ، به اتهام نشر یک مقاله که به ادعای مقامات قضایی در آن به اسلام توهین شده است ، در زندان به سر می برد. وی در تمام مراحل بازداشت ، زندان ، تفتیش و محاکمه از حقوق اساسی خود محروم مانده و تنها به جرم این که عقیده خود را به نشر رسانده ، مورد ظلم قرار گرفته است.

جناب آقای کرزی !

آیا یک نویسنده مطابق  اصل آزادی بيان عقيده  ، حق ندارد بدون ترس از  پيگرد ، شکنجه و زندان  به بیان دیدگاه های علمی خود بپردازد؟ اگر هر نویسنده يی بخواهد اندیشه خود را با میزان و مقیاس مقامات مسؤول ستره محکمه بسنجد و بعد نشر کند فکر می کنید چیزی از آزادی بیان عقيده  باقی بماند؟

به زعم ما نوشته آقای محقق نسب و نوشته های ديگران  که  وی بر اساس آن ها مورد پيگرد قرار گرفته است  به دور از اهانت به مقدسات دینی  و عدول  از قوانین جاری کشور  است که کميسيون بررسی تخطی های رسانه های جمعی نيز بر اين امر صحه گذاشته است . از جايی که   نویسنده خود از علمای دینی است  در نوشته اش  به نقد نوعی از فهم مسایل دینی پرداخته و اگر اين فرصت را برايش مساعد بسازند مطابق اعلام خودش حاضر است به صورت مدلل و علمی از دیدگاه های خود دفاع کند . چون اتهامات وارده بر آقای محقق نسب،  اقدام سياسي ، بدون مبنای منطقی و برخاسته از قرائت نادرست از احکام دينی است ، لذا حکم محکمهء مرافعهء کابل مبتنی بر دوسال حبس  برای وی ، کاملاً بيدادگرانه می نمايد .

ما  با اندیشه آقای محقق نسب چه  موافق باشیم و چه نباشیم ، همه گی به آزادی انديشه و  بیان واحترام به کرامت انسان باور داریم و وظیفه خود می دانیم که از آن دفاع کنیم. اینک هم به دفاع از محقق نسب به عنوان يک شهروند افغانستان و هم به عنوان دفاع از حق اظهار نظر برای همه شهروندان از جمله اندیشمندان ، نویسنده گان و ژورنالیستان از شما می طلبيم  که با رها ساختن این نویسندهء دربند ، راه  اين نوع استبداد فکری را در کشور بسته و زمینه پویایی اندیشه و تفکر را فراهم فرمایند.

چنين به نظر می رسد  که عده يی با سوء استفاده از موقعیتی که نزد شما دارند در تلاشند تا همه کسانی را که مثل آنان نمی اندیشند از صحنه حذف نمایند. با کمال تأسف باید به استحضار برسانیم که تا کنون آنان در تعقیب نیات شان موفق هم  بوده اند.  امید ما این است که جنابعالی بیش از این اجازه ندهند عده يی به نام اسلام ، مخالفان سیاسی وفکری خود را به نام مخالفان اسلام به بند کشیده و به این وسیله  دور نوی از استبداد فکری را بر جامعهء ما تحميل نمايند .

ما امضاء کننده گان این نامهء سر گشاده ، خود را در کنار محقق نسب در زندان احساس  کرده  و تا زمانی که  این روزنامه نگار مظلوم آزاد نگردد ، حقوق اساسی خود را توسط دولت تحت رهبری شما تضییع شده می دانیم.

در پايان اجازه بفرماييد ابراز اميدواری بنماييم که شما با توجه به مراتب بالا ، تعهد تان را  در امر حفظ حقوق و آزادی های شهروندان افغانستان ، اجرا خواهيد فرمود  .

والسلام

امضاء کنندگان :

- حميد عبيدی مدير مسؤول آسمايی

- مير حسين مهدوی مدير مسؤول نشریه آفتاب در تبعید

- داکتر ثنا نیک پی ، مدیر مسئول نشریه اندیشه نو

- حمزه واعظی

 

این نامه از جانب تقزیبا 200 نویسنده و نهاد مختلف حمایت و امضا شد

برگفته شده از سايت :  http://www.afghanasamai.com/
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 8:28  توسط mustafa |