![]() |
![]() |
|
| گردآوری و نشر نامه ها و پیام های داکتر ثنا نیکپی |
|
صحبت داکتر نیکپی مدير مسوول ماهنامه انديشه نو در تورنتوی کانادا مونتریال ، کانادا ، 29 جنوری 2005 هموطنان عزیز ، حضارگرامی ، اشتراک کننده ها و موسسین انجمن اجتماعی و فرهنگی افغان های مقیم کئوبک نخست از همه صمیمانه ترین تبریکات خود را که از عمق قلب ، خلوص نیت نیک و عالی ترین تبارز احساس و عواطف من ناشی می گردد به شما و همه هموطنان اهل فرهنگ ، بخصوص علمبرداران شعر و ادب ، هنر و موسیقی و نشرات و مطبوعات پیش کش می نمایم. اشتراک من در این محفل شاندار و با شکوه یک اندوه بزرگ را از من دور می سازد ، یک درد جانکاه را در روح و روانم به تداوی میگیرد و یک زخم ناسور را در قلبم مرهم میگذارد. این اندوه ، این درد و این زخم عدم انسجام و تشکل در میان مردم و ملتم می باشد. از زمانیکه دیو ظلمت و عقبگردی بر فضای میهن عزیز مان افغانستان چیره شده است ، نفاق ، شقاق ، تعصب ، بدبینی و تفرقه ملت را چنان فرا گرفته است که ریشه های آن تا جمعیت ها و گروه های کوچک ، خانواده و فامیل ها دوانیده شده است. این بدبختی عظیم ملی ، انسجام ، نظم ، ترتیب ، سازماندهی ، اتحاد و همبستگی را در همه شئون جامعه چنان تضیف نموده که عواقب آن دنباله رویی، بیگانه پرستی ، تملق ، خودستیزی و افغان ستیزی را در وجود تعدادی افراد جامعه ترزیق نموده است. حضار گرامی ! دشمنان نظم و انسجام در افغانستان هر کاری که از دست شان پوره بوده دریغ نکرده اند، از نسل کشی ، قتل عام و پاکسازی تا چپاول و نابود سازی آثار تاریخی و فرهنگی را علیه مردم و ملت ما انجام داده اند ، با آنهم نتوانسته اند ملت را کاملا به زانو در آورد. من به شما اطمنان می دهم که ملت را نمی توان از نقطه نظر فزیکی نابود ساخت. ولی نابودی یک ملت نابودی فرهنگ و زبان آنست. ممکن نیست که همه مسایل را درین جا به بررسی بگیریم ، از لابلای این همه مشکلات موضوع آموزش زبان مادری را که مهمترین و مبرمترین مساله جامعه مهاجر در کانادا است در نظر می گیریم. حضار گرامی برای هر افغان با احساس این سوال پیدا است که این همه «مهربانی های» کشور های غربی در افغانستان ، دلسوزی از انکشاف فرهنگ ، تبلیغات پر طمطراق به شیوه های مختلف و از راه های گوناگون به کجا می رود؟ چه توجه یی به جامعه مهاجر افغان که روشنترین قشر جامعه شان هستند ، صورت گرفته است، فرهنگ بدون زبان چه مفهومی را افاده کرده می تواند؟ انگیس ها ضزب المثلی دارند که می گویند : (اگر نتوانی فرزندت را انگلیس تربیه کنی بهتر است آنرا به دنیا نیاوری) انگلس تربیه کردن به مفهوم آنست که به انگلیسی صحبت نماید ، به انگلیسی بیاندیشد و برخورد و موضع گیری انگلیسی داشته باشد. بیایید از خود بپرسیم که آیا اولاد ما به دری صحبت می کنند ؟ اگر به دری صحبت کنند ، قادر نیستند که به زبان مادری شان فکر کنند. بدون شک آنها اول به زبان دیگر فکر می کنند و حین صحبت با والدین شان فقط فکر خارجی را به والدین شان ترجمه می نمایند. سلیقه های شنیدن موسیقی و لباس پوشیدن فرزندان ما افریقایی و زبان ، تفکر وبرخورد شان نیز بیگانه می شود. یهود ، اروپایی و حتی افریقایی در حفظ زبان و فرهنگ شان دست به اقدامات جدی دست می زنند و ما با پاهای خود مان بسوی نابودی فرهنگ و زبان روانه سرنوشت نامعلوم هستیم. حضار گرامی من هرگز علیه زبان دیگران نیندیشیده ام . آموزش زبان دیگران کار خوب است ، ولی ارزش آنرا ندارد که با آموزش آن زبان خود را از دست بدهیم. رسول حمزتوف شاعر و نویسنده شهیر داغستان می گوید : (زبان های دنیا ستاره های درخشانی اند که آسمان بشریت را زیبا ساخته اند، بگذار هر ملتی در آن ستاره خودش را داشته باشد.) محمدجان شکوری بخارايی تحقیقات با ارزشی را که در خصوص زبان به چاپ رسانیده نام وی را «زبان ما – هستی ما» گذاشته است. بلی ، هستی و موجودیت هر ملت مربوط به فرهنگ آنست و فرهنگ بدون زبان ناقص است. دوستان محترم ، بیایید رابطه ، برخورد و موضع گیری خود را در باره زبان مادری مان در نظر بگیریم. سال گذشته از هزاره حکیم ناصر خسرو بلخی ، شاعر ، متفکر و فیلسوف خراسان در پاریس ، لندن ، دوشنبه و کانادا تجلیل به عمل آمد. در این یادواره ما افغان ها نتوانستیم از ناصر خسرو به زبان خود مان یعنی به زبان ناصر خسرو بزرگداشت نماییم. علل و عوامل این ناتوانی را بررسی کنیم که چرا ما عاجز ، بیچاره و بی زبان هستیم. به عقیده من علت مهم این بدبختی باز هم در عدم تشکل و بی انسجامی ما است. یگانه راه نجات از این قهقرا و فاجعه بزرگ ملی آنست که ما باید اول متیقین شویم که نیرومندی ما در تشکل ، اتحاد و همبستگی ماست و هر کسیکه تشکل ما را نمی خواهد نابودی ما را می خواهد. فلهذا ، انجمن اجتماعی و فرهمگی افغان های مقیم کیوبک از اقدامات جسورانه یی است که آغاز تشکل و انسجام در جامعه از هم پاشیده ما را نوید میدهد. حضار گرامی ، اگر از زبان بگذریم ، به شعر و ادب ، هنر و موسیقی ، رسامی و خطاطی، سپورت و تربیه بدنی نظر بیاندازیم ، دیده می شود که آواز خوان ما آهنگ های دوره های قبل از حکومت مجاهد و طالب را کاپی می کنند ، کاپی خوانی و عدم تحریک ، ابتکار و نو گرایی هنر و موسیقی را به انحطاط کشانیده است. صد ها شاعر داریم ، ولی همه بدون دیوان و دفتر ، علت آن اینست که ما نتوتنسته ایم مکانیزم نقد و نشر را ایجاد کنیم که نظم و نثر ما به پختگی برسد و قابل عرضه به جامعه گردد. بهترین بازیگران ورزش داریم ، ولی آنها را کسی نمی شناسد. رسام و خطاط داریم ، ولی آفریده های هنری آنها را به نمایش گذاشته نمی توانیم ، زیرا تشکل نداریم در شرایط کنونی بی قدر ترین نیروی فکری ، دانش افغان است. پژوهشگر افغان ، صاحب نظر در مسلک و تخصص شان به حساب نمی آید. ما به اظهارات یک خارجی راهرو و رهگذر ارزش بیشتر قایل هستیم ، تا به نظریات مسلکی و پژوهشی افغان خود. حضار گرامی ! شما بگویید که علت این قهقرا چیست؟ و چطور میتوان از آن رهایی یافت ؟ من علت آنرا باز هم در عدم انسجام می بینم و راه برامد از این پرتگاه فقط و فقط نهادینه ساختن امور اجتماعی ، فرهنگی و سیاسی جامعه ماست که باز هم خوشبختانه مثال های داریم که نهاد حاضر یعنی انجمن اجتماعی و فرهنگی افغان های مقیم کوبک از نمونه های آنست. دوستان گرامی ، نهادینه ساختن یک مشکل و ایجاد همکاری و تفاهم میان نهاد ها مشکل دیگر است. با حیف و افسوس یادآور می شوم که نهاد های جامعه افغانی همیشه کوشیده اند که در مخالفت شدید با یکدیگر شان فعالیت نمایند که علت آن نفاق و خصومت های داخل افغانستان است که ما اعضای جامعه ناقل و هادی آن هستیم و حین فعالیت های اجتماعی و فرهنگی و سیاسی نمی توانیم که از محدوده های ذهنی مان خارج شده و بخاطر منافع والای ملت تمایلات ذهنی خود را موقتا کنار بگذاریم. در حقیقت بعضی نهاد ها از فرمایشات خارج از جامعه مهاجر ناشی شده اند و به درک نیازمندی های مبرم جامعه ما مستعد نیستدند . این یگانه علت دایمی نفاق و پرخاش میان نهاد های افغانی است. پس نهاد جدید باید با اسالیب و شیوه های جدید کار مجهز باشند ، نهاد حاضر را ما به تجلیل آن گرد هم آمده ایم نیز از همین جمله به حساب می آید. اکثر نهاد های جامعه ما در اجرای اهداف ستراتیژی ناکام و در اجرای تکتیک های کم دوام و مؤقتی دچار وسوسه و گمراهی شده اند و نتواسته اند اهداف دور مدت خود را دنبال کنند. لذا نهاد های جدید از این سردرگمی ها باید مبرا باشد. حضار گرامی ! در اخیر یک بار دیگر صمیمانه تبریکات خود را به موسسین انجمن اجتماعی و فرهنگی ، جامعه افغان در کوبک کانادا و به همه افغان های عزیز در هر کجایی که هستند تقدیم و از مسوولین این نهاد خواهشمندم که مرا یکی از همکاران دایمی شان به حساب بیاورند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 8:29 توسط mustafa |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
مصطفی ثنا محصل سال سوم دانشگاه وینزر کانادا
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 اردیبهشت 1387 مهر 1386 شهریور 1386 |
| پیوندها |
|
Murtaza Sana's weblog لینک اول ورزشی مرتضی ثنا لینک دوم ورزشی مرتضی ثنا My father's weblog Najeeb Mateen's weblog Farishta Matin Negaresh-e-Naw |
|
RSS
|